... اندر حکایت شیطنتهای رادین پسری ...
داستان شماره 1
بازم رفتی زیر میز صبحانه تا باهام قایم موشک بازی کنی؟؟؟؟
آخه پسری اونجا خطرناکه
مثلا مامان رومیزی گذاشتم تا توجهت به اون زیر جلب نشه ....






داستان شماره 2
تو آخرین ماه از اولین سال زندگیت خیلی بازیگوش شدی
وقتی میرم تو آشپزخونه تا شام بپزم دنبالم میای و نمی زاری به کارم برسم
میزارمت پیش بابایی تا به کارم برسم ، بهونه منو می گیری و از دست بابایی فرار می کنی و میای پیشم و دوباره روز از نو
میام تو سالن تا وقتی پیش بابایی هستی منم ببینی ، اونوقت ببین چی
می کنییییییییییییییییییییییی؟



البته من حال کردم که بزارم شما کثیف کاری بکنی
و وقتی سیب زمینی رنده شده رو می ریختی رو فرش من غش عش میخندیدم
و
شما هم سوء استفاده می کردی و بیشتر می ریختی


و وقتی بابایی دعوات کرد تعجب کردی که خنده مامان چیه و دعوای بابا چیه؟؟؟؟؟؟

و برای اینکه خودت رو لوس کنی اومدی پیشم و به رنده اشاره کردی و گفتی :"این چیه؟؟؟؟؟؟"

داستان شماره 3
صبح روز بعد ، وقتی از خواب بیدار شدی
هنوز حال و هوای دیشب تو سرت بود
اول رفتی سراغ صندلی میز تلفن بیچاره
شوتش کردی پائین
و یکم غلش دادی و چرخوندیشی


بعد رفتی سراغ گلهای بیچاره تر و همه رو پخش کردی رو زمین





داستان شماره 4
و ایندفعه رفتی سر وفت کتاب آموزش بافنتی مامان و بلاخره پارش کردی و خیال هر دومونو راحت کردی



و
این داستانها همچنان ادامه دارند ...................



... اندر حکایت شیطنتهای رادین پسری ...
